براي مني كه فراز و نشيب زندگي رو كم تجربه نكردم و به قول معروف برنجم رو آفتاب نپخته، ديدن و شنيدن آدمها و ارزيابيشون برام شده يه تفريح. در واقع به خاطر شغلي كه دارم مجبورم بيشتر وقتها سكوت كنم، كمتر اعتراض كنم و چون مثل خيلي از همكارام هنرهاي جانبي ندارم هميشه يه كارمند معمولي باقي بمونم. هميشه در دنيا منشي ها يا مديران دفاتر و يا هر اسم با مسمي و بي مسمايي كه مي خواهيد روش بگذاريد نقشهاي سخيفي در داستانها و گاها در دنياي واقعيت داشتن و انقدر اين نقش منفي و سياهشون غالب بوده كه نقش بقيه آدمهايي كه به خوبي وظيفه شون رو انجام مي دن ديده نمي شه. هميشه دنيا از ديد مديران، مراجعه كنندگان و همكاران منشي ها ديده شده و هيچوقت از ديد يه منشي كه در روز با صدها نوع آدمهاي مختلف با روحيات مختلف طرف مي شه به دنيا و آدمها نگاه نشده. نه اينكه ديدي كه از منشي ها در جامعه هست غلطه اما دلم مي خواد از ديد يك منشي هم آدمها خودشون رو ببينن البته از ديد يك منشي نسبتا منطقي .
اين شغل باعث شده تا آدمها رو سريعتر و گاهي بهتر بشناسم و ازطرفي كمي هم نسبت به آدمها بد بين بشم. فكر كردم مجموعه داستاني از آدمهاي اطرافم بنويسم و خودم و ديگران رو مورد تحليل قرار بدم. نوشتن از علائق منه و من خيلي دوست دارم افكارم رو نه تنها به روي كاغذ بيارم بلكه با ديگران تقسيم كنم. اميدوارم از اين مجموعه داستان لذت ببرين و جايي در اين ميان خودتون رو پيدا كنيد.
اين شغل باعث شده تا آدمها رو سريعتر و گاهي بهتر بشناسم و ازطرفي كمي هم نسبت به آدمها بد بين بشم. فكر كردم مجموعه داستاني از آدمهاي اطرافم بنويسم و خودم و ديگران رو مورد تحليل قرار بدم. نوشتن از علائق منه و من خيلي دوست دارم افكارم رو نه تنها به روي كاغذ بيارم بلكه با ديگران تقسيم كنم. اميدوارم از اين مجموعه داستان لذت ببرين و جايي در اين ميان خودتون رو پيدا كنيد.