۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

داستانهاي آدمها

براي مني كه فراز و نشيب زندگي رو كم تجربه نكردم و به قول معروف برنجم رو آفتاب نپخته، ديدن و شنيدن آدمها و ارزيابيشون برام شده يه تفريح. در واقع به خاطر شغلي كه دارم مجبورم بيشتر وقتها سكوت كنم، كمتر اعتراض كنم و چون مثل خيلي از همكارام هنرهاي جانبي ندارم هميشه يه كارمند معمولي باقي بمونم. هميشه در دنيا منشي ها يا مديران دفاتر و يا هر اسم با مسمي و بي مسمايي كه مي خواهيد روش بگذاريد نقشهاي سخيفي در داستانها و گاها در دنياي واقعيت داشتن و انقدر اين نقش منفي و سياهشون غالب بوده كه نقش بقيه آدمهايي كه به خوبي وظيفه شون رو انجام مي دن ديده نمي شه. هميشه دنيا از ديد مديران، مراجعه كنندگان و همكاران منشي ها ديده شده و هيچوقت از ديد يه منشي كه در روز با صدها نوع آدمهاي مختلف با روحيات مختلف طرف مي شه به دنيا و آدمها نگاه نشده. نه اينكه ديدي كه از منشي ها در جامعه هست غلطه اما دلم مي خواد از ديد يك منشي هم آدمها خودشون رو ببينن البته از ديد يك منشي نسبتا منطقي . 
اين شغل باعث شده تا آدمها رو سريعتر و گاهي بهتر بشناسم و ازطرفي كمي هم نسبت به آدمها بد بين بشم. فكر كردم مجموعه داستاني از آدمهاي اطرافم بنويسم و خودم و ديگران رو مورد تحليل قرار بدم. نوشتن از علائق منه و من خيلي دوست دارم افكارم رو نه تنها به روي كاغذ بيارم بلكه با ديگران تقسيم كنم. اميدوارم از اين مجموعه داستان لذت ببرين و جايي در اين ميان خودتون رو پيدا كنيد. 

۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

سلام

سلام

کوچه های زندگی هر انسانی هر روز از آدمهای رهگذر پر و خالی می شوند بعضی در اين کوچه می مانند و همسايه و دوستت می شوند ... گاهی هم فقط رهگذرند و فقط سلامی و خداحافظی را ميهمان کوچه زندگيمان هستند... هر آنچه هست چه دوست و همسايه چه رهگذر بر روح و زندگی آدمی نقشی به جای می گذارند. ما هم رهگذر کوچه های زندگی دوستان و اطرافيانمان هستيم... يادمان باشد با سلامی شيرين می توان ساکن کوچه مهربانی شد... ساکن اين کوچه شدن سخت نيست فقط سلامی به شيرينی ماندگاری می خواهد ..... يادمان باشد جواب سلام را هم شيرين بدهيم به همان شيرينی و به همان ماندگاری ... شايد ما هم در کوچه زندگی کسی ماندگار شديم....  به اميد ديدار در کوچه زندگی .... مطمئنا سلام فراموشم نخواهد شد....
يا حق


۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

دوستان عزيز

نوشتن از زندگی شايد به سختی خودش نباشه. تعريفهايی از زندگی تو ذهن همه ما هست اما همه اونها کليشه هستند. اخيرا معنای دو واژه با هم قاطی شدن. يکی زندگی کردن يکی زنده موندن. قطعا بايد زنده بود تا تونست زندگی کرد اما زندگی کردن برای ما چه معنايی می تونه داشته باشه. برای ما زندگی چه رنگی يا اصلا رنگی داره؟ بهرحال زندگی به هر رنگی باشه يا اصلا رنگارنگ باشه مهم اينه که بتونی توش برای يکبار و يک لحظه هم شده احساس کنی که داری زندگی می کنی و فقط زنده نيستی. امیدوارم که همیشه زندگی کنید.